و آنگاه که مانند کبوتری سبک بال.jpg)
سنگینی انتخابت را احساس کردم
مستی وجودم را فرا گرفت
بدانید آرام آرام غرق می شوم
در دریای پر تلاطم خویش
چه بگویم به این مهمان ناخوانده
که با زیبایی ورودش
مرا همچون مستی در بیابانی بس بزرگ رها کرد
میان غریبه ها
نمی فهمند اندوه مرا
خار و خاشاک
کمک
کمک کنید
نه به من
به قلبم
تا بیابد واژه هایی برای بیان زیبایی
آه بشتابید مهمان رفتنی است
او را صاحبدل کنید
تا بنشیند بر سایه قلبم
غرق می شوم
اینست زیباترین مرگ دنیا
ببینید...
نوشته شده توسط ارســــــــــــــــــــــــلان(هه لگورد) در ساعت موضوع | لینک ثابت
اگه یه روز نخواستی به حرفای کسی گوش کنی بهم بگو قول میدم ساکت باشم
اگه یه روز خواستی بری حتما خبرم کن قول میدم ازت نخوام بمونی ولی ازت میخوام زود برگردی
اگه یه روز سراغم رو گرفتی و ازم خبری نشد سری بهم بزن احتمالا بهت احتیاج دارم
اگه یه روز رفتی و برنگشتی بهت قول نمیدم منتظرت میمونم اما ازت یه خواهش دارم وقتی اومدی یه شاخه گل رو قبرم بزاری

نوشته شده توسط ارســــــــــــــــــــــــلان(هه لگورد) در ساعت موضوع | لینک ثابت
یک خواهش:اصلا عوض نشو
یک آرزو:فراموشم نکن
یک دروغ:تو را دوست ندارم
یک حقیقت:دلم برات تنگ شده
یک اعتراف:عاشقتم

نوشته شده توسط ارســــــــــــــــــــــــلان(هه لگورد) در ساعت موضوع | لینک ثابت
برای «دعا
» دختری که به خاطر عشق قربانی تعصبی کور شد
صلوات یادت نره
عراق به تلخی می گرید. سرزمینی که قرار بود نمونهی کامل از دموکراسی باشد در تب جنگ و خون می سوزد. روزی نیست ده ها نفر قربانی دموکراسی صادراتی زیر چکمهای نشوند.
اما در کنار هزاران تن تکه تکه، آن سوی عراق جنگ زده اتفاقات دیگری می افتد.
![]()
![]()

![]()
این روزها داستان غم انگیز سنگسار وحشیانه دعا، دختر ۱۷ ساله کرد قلبها را به سختی می فشارد.
سنگسار نبود . لگد سار بود. حیوانی ترین عملی که توسط انسان ممکن است انجام شود.
دعا، دختر جوان قبیله ای با مذهب باستانی ایزدی یا یزیدی، عاشق جوان مسلمانی میشود، دختر جوان مثل بسیاری از همسالانش در تمام دنیا، در برابر شور عشق تاب نمی آورد.
اما در این فرقه عاشق جوانی مسلمان شدن گناهی نابخشودنی است. جرمی که جز مرگ تاوانی ندارد.
اما دعا به خاطر عشق به جوان عرب مسلمان میشود. حتی به شوق دیدن معشوق از روستا فرار می کند. اما جوان عرب دعا را نمیپذیرد.
دعا سرافکنده باز می گردد. اما به کجا؟دعا جایی را برای رفتن ندارد. می داند که گناه غیر قابل بخششی مرتکب شده و بازگشتش به روستا برایش جز پایانی سیاه نخواهد داشت. ولی دعا باز می گردد. شاید از گناهش بگذرند.
دعا برای نجات جانش به نیروهای پلیس عراق در شهر پناه می برد. تا شاید آنها بتوانند از آتش تعصب کور نجاتش دهند.
اما پلیس به جای حفاظت از جان دعا، او را برای حیوانیترین رسم انسان، به قبیله اش تحویل میدهند.
کسی از قبیلهاش دعا را ۵ روز پناه میدهد. اما مردان قبیله اش مَردند. متعصبند. دعا عاشق جوان عرب شده. مسلمان شده. او را باید سنگسار کرد. مردان خانوادهاش دعا را از خانه بیرون میکشند.
روز مراسم فرا می رسد. هفتم آوریل ۲۰۰۷، دعا را با لباس گرمکن قرمز روی زمین میاندازد.
۹مرد برای سنگ سار.
سنگ سار نه؛ لگد سار آماده اند.
صدها مرد هم برای تماشا ایستاده اند.
دعا روی زمین افتاده است. پایین تنهاش را برای تحقیر، برهنه میکنند و با سنگ و لگد بر جان نحیفش میکوبند.
در حالی مراسم سنگسار دعا انجام میشود که سه مرد پلیس عراق با لباس نظامی ایستادهاند و این صحنه جنایتکارانه را تماشا میکنند.
دعای ۱۷ ساله زیر دست و پای مردان خانوادهاش لگد مال می شود. با دو دست صورتش را میپوشاد تا سنگ و لگد بر صورتش فرود نیاید. نیم ساعت است و هنوز دعا نفس میکشد. دستانش تکان میخورند.
تا آنکه عمو زادهاش بلوک سیمانی را جلوی چشم صدها تماشاگر بر سر دعا میکوبد . دعا غرق خون می شود...

صحنه هایی از این مراسم حیوانی توسط موبایلها ضبط و یک هفته بعد منتشر میشود و موجی از خشم و نفرت در جامعه کردها در تمام دنیا بر میانگیزد.
در عراق که این روزها به بهانه فرقه و قوم و مذهب تکهتکه میشوند مردم به خاطر دعا تظاهرات میکنند . فعالین حقوق بشر زن در اربیل عراق برای دعا شمع روشن میکنند.
در همین چند روز، همایشی با نام دعا برگزار در عراق برگزار میشود و در آن قوانین قبیلهای وحشیانه و قتلهای ناموسی ناشی از تعصبات کور محکوم میشود.
کردها
kurd
با راه اندازی تارنمایی پیشنهاد داده اند ۷ آوریل(برابربا۱۸فروردین
) روز ولنتاین کردها معرفی شود. و برایش ترانهای سراسر غم انگیز سرودهاند![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط ارســــــــــــــــــــــــلان(هه لگورد) در ساعت موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط ارســــــــــــــــــــــــلان(هه لگورد) در ساعت موضوع | لینک ثابت
تو بودی فرشته ای از تو هوا تو بودی هدیه ای از خود خدا
تو بودی ترانه ای پر از سکوت تو یه بغض تر و تازه تو صدا
نوشته شده توسط ارســــــــــــــــــــــــلان(هه لگورد) در ساعت موضوع | لینک ثابت
اگر او را ببوسيد ، شما يك آقا نيستيد.
اگر او را بنويسيد ، اصلاً مرد نيستيد !
اگر از او تعريف كنيد ، او فكر مي كند دروغ مي گوئيد و قصد فريب دادن او را داريد .
اگر او را ستايش نكنيد ، شما پس براي چه خوبيد ؟!
اگر هميشه با او موافق باشيد ، يك زن ذليل هستيد .
اگر موافق نباشيد ، شما او را درك نمي كنيد .
اگر زياد او را ملاقات كنيد ، خيلي عجول هستيد .
اگر او را زياد ملاقات نكنيد ، او شما را متهم به خيانت مي كند .
اگر خوب لباس بپوشيد ، بچه سوسول هستيد .
اگر نپوشيد ، يك پسر كودن هستيد .
اگر كوشش كنيد تا رابطه اي دراماتيك بسازيد ، او مي گويد قدر او را نمي دانيد .
اگر كوشش نكنيد ، او فكر مي كند دوستش نداريد .
اگر يك دقيقه تأخير كنيد ، او غر خواهد زد كه منتظر بودن سخت است .
اگر او تأخير كند ، خواهد گفت كه اين يك روش زنانه است !
اگر مرد ديگري را ملاقات كنيد ، شما از وقتتان خوب استفاده نكرده ايد !
اگر او را با خانوم ديگري ملاقات كنيد ، خوب اين كاملاً طبيعي است آنها زن هستند !
اگر فقط گاهي او را ببوسيد ، او ادعا خواهد كرد كه شما كاملاً سرد هستيد .
اگر زياد او را ببوسيد ، او فرياد خواهد زد كه داريد از او سوء استفاده مي كنيد !
اگر به زن ديگري خيره شويد ، شما را به چشم چراني متهم مي كند !
اگر او به مرد ديگري خيره شود ، خواهد گفت كه : آنها فقط خوش تيپ هستند !
اگر صحبت كنيد ، آنها مي خواهند كه شنونده باشيد .
اگر شنونده باشيد ، آنها مي خواهند شما صحبت كنيد
نوشته شده توسط ارســــــــــــــــــــــــلان(هه لگورد) در ساعت موضوع | لینک ثابت
نفرین زندگی
مرگ از ناشناخته می آید
تاریکی از وجود خویش
نقطه پایانی بیش از این باقی نمی ماند
آنگاه که روح بدن را ترک گوید
این عارضه ای است که بشر ترجیح می دهد فراموشش کند
سایه ها و ضجه ها
یکدیگر را در میان جهان در دام هم یافتند
زندگی گذشته تو نفرت انگیز بود
سرنوشت امروز تو همانا عذاب کسی دیگر است
از جان کندنت احساس لذت می کنم
ضمیر ناخودآگاهِ دیوانه ام را می شکافند
از زندگی هیچ نگرفتم ، جز خواری
و از مرگ لذتی بی معنی
آیا امکان دارد که پس از مرگ خشنود باشیم؟
آری،زندگی تو را با نا امیدی و خفت نشان زده است
و مرگ به تو خوشامد می گوید
همچون بذری گمشده در فراموشی
و همچون انسانی حرامزاده دنیا تو را واپس زده است
زندگی در هر قدم به تو خیانت می کند
در هر شکلی که با تو روبرو می شود
بر هر روحی که تو را ملاقات می کند
و برهر گوری که بسته است.
نوشته شده توسط ارســــــــــــــــــــــــلان(هه لگورد) در ساعت موضوع | لینک ثابت
چی شد اون روزا که سلطان بود اونکه با عشق آشنابود
چی شد اون روزا که هرقلبی وقتی عاشق بود پادشاه بود
نوشته شده توسط ارســــــــــــــــــــــــلان(هه لگورد) در ساعت موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط ارســــــــــــــــــــــــلان(هه لگورد) در ساعت موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط ارســــــــــــــــــــــــلان(هه لگورد) در ساعت موضوع | لینک ثابت
عــــــــــــــــــــشــــــــــــــــــــــــــــــــق
تویی که بی صداتر از هر سکوتی وارد زندگیم شدی
و آرام در قلبم در تک تک سلولهایم جای گرفتی
عــــــــــــــــــــشــــــــــــــــــــــــــــــــق
کلید قلبم را از کجا یافتی در کدامین دیار پیدایش کردی
درهای بسته و قفل شده این دل را چگونه گشودی
عــــــــــــــــــــشــــــــــــــــــــــــــــــــق
من که حتی باورت نداشتم خنده هایم برای عشاق بود
چگونه به تو اعتماد کردم و قلبم را به دستانت سپردم
عــــــــــــــــــــشــــــــــــــــــــــــــــــــق
از من عقلم را گرفتی خواستی دیوانه ام سازی
بیا ببین شورده ترین شوردیگان عالم شدم
عــــــــــــــــــــشــــــــــــــــــــــــــــــــق
حسرت بی انتهای آدمیان را به نظاره بنشین
که چگونه حسادت قلبم را میکنند که جایگاه تو شده
عــــــــــــــــــــشــــــــــــــــــــــــــــــــق
ببین اهل زمین از ورای من چه میگویند
دیوانه ترین معشوق عالم صدایم میزنند
عــــــــــــــــــــشــــــــــــــــــــــــــــــــق
روزگاری به عشق لیلی و مجنون رشک میبردم
بیا و ببین آنقدر عاشقم کردی که آنان حیرانند
عــــــــــــــــــــشــــــــــــــــــــــــــــــــق
میگویند عشق به تو حماقتی بیش نبود
من زیباترین حماقت زندگیم را میپرستم
عــــــــــــــــــــشــــــــــــــــــــــــــــــــق
میدانی بارش باران مرا به کرانه های دریای عشقت میرساند
بیا که باز در سرزمین اجدادیمان باران عشق میبارد
عــــــــــــــــــــشــــــــــــــــــــــــــــــــق
لغزش اشک در گونه هایم را ببین التماس چشمهایم را بنگر
هزاران بار سلامت میکنم و به بدرودت پاسخ نمیدهم
عــــــــــــــــــــشــــــــــــــــــــــــــــــــق
خاکیان عشق مرا همانند عشق خویشتن خاکی پنداشتند
آری این عشق زمینی است اما معشوق من آسمانی است
نوشته شده توسط ارســــــــــــــــــــــــلان(هه لگورد) در ساعت موضوع | لینک ثابت
تا حالا شده کسی که خیلی دوسش داری پیشت نشسته باشه
ولی حتی نتونی تو چشاش نیگاه کنی ؟
نتونی بهش بگی دوسش داری؟
یعنی نذاره بگی
ندونی دلش کجاست و با کیه ؟
دلت براش بلرزه دستات براش بلرزه اما اون...
تا حالا شده عشقت پیشت نشسته باشه و
نفسش نوازشت کنه ولی بی اعتناییش دلتو ...
تا حالا شده برای یه لحظه دیدنش لحظه شماری کنی
ولی اون برای گذشتن وقت با تو بودن لحظه شماری کنه
چه زیباست آدم بتونه
برای کسی بمیره که براش تب کنه
عشق یعنی بی اعتنایی ....؟
هر وقت همه اینا رو با تمام وجودت حس کردی بکش کنار
هر کسی لیاقت عشقتو نداره ...
نوشته شده توسط ارســــــــــــــــــــــــلان(هه لگورد) در ساعت موضوع | لینک ثابت
یادت میاد گفتم بهت اگه نمیشی مرحمم
تورو خدا زخمم نشو که تیکه پاره س بدنم

نوشته شده توسط ارســــــــــــــــــــــــلان(هه لگورد) در ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

با سلام خدمت تمامی دوستانی که به این وبلاگ سر میزنن
من ارسلان 19سال دارم از مهاباد
به همراه مینا کیانی 19 از کرمان
ایدی من:fuhrerkurd
سعی میکنیم بهترین وبلاگ را در اختیار شما قرار دهیم.
منتظر نظرات شماها هستیم.
خوش بگذره.
فهرست اصلی
دوستان